

(Whoa… hey…) دیگه بسه، دیگه بسه این همه دروغ
و قصه
هرچی
ساختین از ترس امشب
میریزه،
میشکنه (Yeah…)
نه دیگه
عقب نه دیگه
سکوت
نه
دیگه
خفگی نه دیگه تحملِ مفتِ پوچ
دیگه تمومه بازی، قصه به سر رسیده هرچی که کاشتین امشب، وقتشه
پس بدیدش نفس به لب رسیده، این شهر هنوز بیداره زیرِ هزار
تا سایه،
یه مشت دلِ بیقراره نونِ دروغ خوردین، پشتِ نقاب خندیدین هرچی که
راست بودو با یه مشت تهمت بریدین ولی دیگه بسه، این جاده
تهش درهست هرکی که باخت این همه، یه روز واسه خودش برمیخیزه
صدای قدمها میاد از انتهای کوچهها یه چیزی شکسته اینجا ولی نه
قلبِ آدمها نترس از این شبِ لعنتی نترس از این حالِ خراب
وقتی جرقه روشن شه دیگه نمیخوابه اضطراب
بسه فرار و ترس
بسه دروغ و نقش
بسه هرچی گفتین
بسه این بازیِ زشت اگه زمین خوردیم دوباره پا میشیم اگه همه
درها بستهست خودِ دیوارو میشکافیم
دیگه تمومه این شب دیگه تمومه تزویر هرچی ساختین از دروغ میریزه
مثل یه تصویر فریاد توی میدون فریاد توی این شهر هرکی که
دلش پره امشب دیگه میگه: «بسه، لعنتی، بسه!»
(فریاد این زمانه)
نه،
دیگه برنمیگردیم
نه، دیگه
کم نمیاریم تا وقتی نفس داریم واسه خودمون میجنگیم
شما که با مشتِ خالی فکر کردین دنیا مالِ شماست فکر کردین
هرچی گفتین
آخرش قانونِ دنیاست ولی یه چیزی یادتون رفت آدم وقتی خسته شه
وقتی همهچی رو ببینه دیگه از هیچچی نمیترسه این همه شب، این
همه درد این همه حرفِ نصفهنیمه این همه «فردا درست میشه» فردا
کجاست؟ چی موند جز این همه؟
نه، دیگه اون آدمِ قبل نیست
نه، دیگه اون قلبِ قبل نیست
هرچی شکستین،
جمع میشه هرچی که کشتین، باز زندهست
وایسا ببین
این صدا خاموش نمیشه این خشم اگه راه بیفته دیگه
آسون آروم نمیشه
بارون بباره قطرهقطره روی این شهرِ خیس هر قطره بگه بلند که
ما هنوز اینجاییم
نه با وعده، نه با نقاب نه با یه مشت حرفِ قشنگ
این بار فقط حقیقت بدون لعنتیِ رنگارنگ
(آروم…) شاید خستهای
شاید شکستی
شاید هزار بار گفتی «دیگه نمیشه» ولی نگاه کن… هنوز این قلب
میزنه هنوز این صدا هست هنوز یه راهی مونده هنوز یه فردا
هست (اوج میگیره) پس گورِ اون ترسی که سالها به جونمون انداختن
گورِ اون دروغایی که به اسم حقیقت فروختن دیگه نه… دیگه نه…
دیگه نه!
دیگه تمومه این شب دیگه تمومه تزویر دیگه نمیخوایم بشیم اسیرِ این
شبِ تحقیر فریاد این زمانه
تا آخرین نفس هرچی که سد راهه کنارش میزنیم و بسه!
(بسه!) آزادیِ ذهن
آزادیِ راه
آزادی از ترسی که میگفت: «نرو، نخواه!»
آزادی…
نزدیکه
نزدیکه
نزدیکه…
(Whoa…) دیگه تمومه بازی قصه به سر رسیده
هرچی که تاریک بود امشب ترک برداشته نه از آسمون معجزه نه
از کسی وعده میخوایم فقط یه نفس، یه قدم
و اینکه خودمون کم نیاریم…
دیگه بسه.
(Yeah…) **نزدیکه…**