

عثمان
جان دلش خانهٔ عشق است
تمامِ زندگیاش قصهٔ عشق است (جان جان) دو یارِ عزیزش، دو گل
در بهار
دو نورِ دلش در شبِ روزگار
به هر دو محبت، به هر دو وفا
دلش گرمِ عشق است و مهر و صفا
چو دستِ دو یارش به دستش رسد
تمامِ غمِ روزگارش رود
به باغ میرود با دو یارِ دلش گل و سبزه خندد به
رویِ دلش
میانِ
گل و باغ و عطرِ بهار
خوش است آن دلِ عاشقِ بیقرار
عثمان جان برای محبت زندهست
دلش با نفسهای عشقش پیوستهست
نه مالِ جهان میبرد با خودش نه فکرِ دنیا میماند در دلش
عثمان جان دلش خانهٔ عشق است
تمامِ زندگیاش قصهٔ عشق است (ای دل، ای جان) دو یارِ عزیزش،
دو گل در بهار
دو نورِ دلش در شبِ روزگار
فقط عشق و یارش، فقط باغ و گل
همین است برای دلش آب و گل
خدا حفظ کناد این دلِ مهربان
دلِ عاشق و خندهرویِ عثمان جان
دو یارش کنارش، دلش شاد باد
به باغِ محبت همیشه آباد باد (آباد
باد، همیشه
شاد باد)