زندگی راستی چه زود میگذره آدم
از فردای خود بیخبره زندگی راستی
چه زود میگذره
آدم از فردای خود بیخبره
گاهی از مدرسه و کیف و
کتاب گفتی برم
گاهی از شیطونیهای بیحساب گفتی برم
گاهی از مردم بیعاطفه نالیدی واسم
گاهی از عاشقی و رنج و
عذاب گفتی برم
زندگی راستی چه زود میگذره
آدم از فردای خود بیخبره
کاشکی میشد که بخندم همیشه
چه کنم دست خودم نیست نمیشه
دیگه اون روزهای زیبا نمیآد
دیگه اون خنده به لبها نمیآد
زندگی راستی چه زود میگذره
آدم از فردای خود بیخبره