

کودکی...
کودکی...
هنوز توی قلبمی!
یادته حیاط مدرسه،
صدای زنگ آخر؟
کی فکر میکرد یه روز، بشیم از همدیگه دورتر؟
دفترای خطخطی، اسمهایی گوشهی دیوار یه دنیا آرزو داشتیم،
توی یه کیف و یه خودکار!
کجا رفت
اون خندهها؟
اون شیطنت،
اون بچهها؟
هنوز توی گوشمه صداشون
هنوز دلم میخواد ببینم دوباره چشماشون!
کودکی! کودکی! هنوز توی قلبمی!
کودکی! کودکی! نرو، نرو از یادمی!
زنگ بزن! زنگ بزن!
بذار دنیا وایسه! بذار اون بچهی دیروز، دوباره پا شه!
(هی هی)
یه نیمکت، یه مداد،
یه رفیقِ هممسیر
یه زنگ تفریح کوتاه،
ولی خاطرهش اسیر
توی عکسای قدیمی،
هنوز همون بچهایم هرچی بزرگتر شدیم، از خودمون دورتر شدیم!
کودکی! کودکی! هنوز توی قلبمی!
کودکی! کودکی! نرو، نرو از یادمی!
هی! هی! دستا بالا، همه با هم بخونیم!
تا ته دنیا، خاطراتو زنده نگه داریم!
(هی هی)
کودکی... کودکی... هنوز توی قلبمی!