

عثمان جان،
عثمان جان
مردِ
عشق و
مردِ وفا
دلش پُر از مهر و صفا
خوشرو و خندان،
همیشه با ما
سید عثمان جان،
مردِ دل و صفاست دلش عاشقِ
مهر و محبتهاست
باغی ساخته با دستِ خودش
پر از گل و عطر و رویای خودش
دو یارِ عزیزش،
دو گلِ بهار
دو نورِ دلش
در شبِ روزگار
هر جا که باشد، عشقش همراه است
لبخندِ یاران، آرامِ جان است
عثمان جان، عاشقِ
عشق و وفاست دلش با محبت
همیشه رهاست
دو یارِ عزیزش، دو گل در بهار
باغ
و گل و عشق، دار و ندار
عثمان جان، ای مردِ مهربان خنده بر لب، عشق در دل، جاودان
دنیا اگر دور شود از کنار
او میماند و عشق و گل و یار
هر دو یارش را به باغ میبرد با خنده و شادی، غم
از دل ببرد میانِ گل و سبزه،
کنارِ بهار دلش گرمِ عشق است، دلش بیقرار نه فکرِ دنیا، نه
غصه، نه درد
دلش را به عشقِ یاران سپرد
خوش است و خندان، سبکبال و شاد
دلش با محبت همیشه آباد
عثمان جان،
عاشقِ
عشق و وفاست دلش با محبت
همیشه رهاست
دو یارِ عزیزش، دو گل در بهار
باغ و گل و عشق، دار و ندار
عثمان جان، ای مردِ مهربان خنده بر لب، عشق در دل، جاودان
دنیا اگر دور شود از کنار
او میماند و عشق و گل و یار
ای باغِ عثمان، شاهدِ عشقِ او ای گلها، بگویید از قلبِ او
که عشق است و مهر است و شورِ زندگی
که یارانِ او هستند آرامِ وی
عثمان جان، عثمان جان دلخوش به عشق و باغ و یاران باغت
همیشه پر از گل بماند لبخندت همیشه روی لب بماند عشق در
دلت، نور در دیدهات شادی همیشه کنارِ زندگیات عثمان
جان،
ای مردِ باصفا
بمان همیشه عاشق و خوشوفا