گشت یکی چشم ز سنگی جدا
غلغل زن چهره نما تیزپا
گه به دهان بر زد کف
چون صدف
گاه چو تیری که رود بر
هدف
گفت در این معرکه یکتامنَم
تاج سر گل بون صحرامنَم
چون بدوم سبزه در آغوش من
میکند بوسه بر سر و بر
دوش من