گر بی دل و بی دستم
و از عشق تو با بستم
بسبند که بشکستم
آهسته که سرمستم
در مجلس حیرانی
جا نیست مرا جانی
زان شد که تو میدانی
آهسته که سرمستم
پیش
آیدمی جانم زین پیش مرا نجانم
ای دلبر خندانم
آهسته که سرمستم
ساقی من یجانان
بک سر ز جرع نجانم
دزدید ز رهپونم
آهسته که سرمستم
آهسته که سرمستم