برستم بگو تا نشیند به رخش
به یک دست گرز و به
دیگر درفش درخشد درفش کیانی چنان
که تا کور سازد همه دشمنان
بسی لشکر و پهلوان دلیر کند
عرصه بر دشمنان تنگ و تیر
چو در صف شوند آریایی تبار
زلور تا به سیستان همه جان
نسار به فرمان آن خسرو تاجدار
زنند از تن خصم سر بر
کنار
زند نعره کز نهیبش سپهر فروماند
و تیره روزش ز مهر
بکوبید گرز و تنش را درید
که یاد آورد روز پیکار بید
اگر لشکر و گرز و آن
تاجدار شوند جمع دشمن نیابد قرار
بدین سان بتازید تا پای بست
که دشمن شود در مسافت و
پست