من کبیرم، من کبیرم
دست تاب کردهی پیرم
نفسم برده تو سینه
آتشم کرده اسیرم
من کبیر خشک و پیرم
که طراوت نپذیرم
توی رویاها میبینم
توی روزای بهارم مثل یک جنگل
سبزم از خاک سبز زارم
اما
این مثل یه خوابه
کن من تشنهی آبه