

سارا، تو قشنگترین دلیلِ
زندگیِ منی
همون کسی که دلم میخواد
تا آخرش کنار من
بمونی
از وقتی چشمام به چشمات گره خورد
رضا دیگه آن آدمِ قبل از تو نشد
تو اومدی و قلبم رو عوض کردی به شبای سردم
دوباره نور
بخشیدی
من توی شلوغیِ این دنیای
بیرحم
فقط کنار تو آرامش رو فهمیدم
سارا،
وقتی دستاتو میگیرم
دلم میخواد زمان همونجا وایسه
که هیچ فاصلهای بین من و تو نمونه
و هیچ چیزی نتونه ما رو از هم جدا کنه
رضا با تمامِ قلبش میگه
تو تنها عشقِ واقعیِ زندگیشی
نه یه عشقِ چند روزه، نه یه حسِ زودگذر تو همون عشقی
هستی که میخواد برای همیشه داشته باشه
گاهی میترسم از روزی که نباشی
از شبی که صداتو نشنوم
من بدون تو
شاید نفس بکشم
ولی زندگی کردن رو بلد نیستم
اگر دنیا هزار بار بینمون
دیوار بکشه
من هزار بار راهی برای رسیدن پیدا میکنم من نمیخوام عشقمون یه
خاطرهی قشنگ توی
گذشته باشه
میخوام یه روز کنار هم بشینیم
و به تمامِ روزایی که گذشت نگاه کنیم
به سختیهایی که پشت سر گذاشتیم و با لبخند بگیم «دیدی؟ آخرش
بازم کنار هم موندیم»
سارا،
اگر یه روز خسته شدی
از این دنیا، از آدمها،
از همه چیز
فقط بیا سمت من رضا هنوز همونجاست
تو برای من فقط یک اسم نیستی
تو تمامِ خاطرات قشنگ منی
اگر دوباره به دنیا بیام باز هم
سارا رو انتخاب میکنم
سارا جان…
بعد از این همه سال
هنوزم عاشقتم
هنوزم
انتخابت میکنم
و هنوزم
قلب رضا فقط برای تو میتپه