

سارا، تویی دلیلِ لبخندِ هر شبم
آرامشِ قلبِ خسته و بیتابِ هر شبم
وقتی صدایت میرسد از دور به گوشم
انگار تمامِ غصهها میرود از دوشم
سارا، تو آمدی و دنیا عوض شد هر لحظه برای قلب من
زیباتر از قبل شد قبل از تو نمیدانستم عشق یعنی چه
نمیدانستم یک نفر میتواند تمامِ زندگیام بشود
اگر تمامِ شهر از من روی برگردانند
اگر تمامِ جادهها به بنبست برسند
من باز هم دلم به بودنِ تو گرم است
اسم تو که میآید، دلم آرام میشود
من تو را برای یک روز و یک فصل نمیخواهم
تو را برای تمامِ روزهای زندگیام میخواهم برای روزهای خوب، برای سختیها
برای خندهها،
برای اشکها
سارا جان، تو را برای تمامِ عمرم دوست دارم…
عشق یعنی «تو»
و تمامِ دنیای من
در همین یک اسم خلاصه میشود: سارا