

از راه کوه آمدی، آرام و بیصدا
باران نشست روی گلیم خانه ما
دستت پر از عطر نان، چشمت چراغ صبح دل گفت بمان امشب،
کنار چشمهها (آی جان)
ای ایل من،
صدای تو در جانمه
راه بلندت چراغ پنهانمه
لاله به لاله، نفس میکشه دلم
با نام تو، خانه آبادانمه
(آی دل)
پاییز اگر برسد، رنگت نمیرود
نام تو از لب من، هرگز نمیفتد
در کوچ آرام شب، آتش کنار ماست هر سنگ این جاده، قصه
نگه میدارد (آی یار)
آهستهتر بخوان، دل خسته گوش میدهد
از دور دستها، بوی باران میرسد
اگر جهان سرد شد، کنار من بمان یک شاخه گل کافیست، برای
صبح فردا (آه آه)
ای ایل من، صدای تو در جانمه
راه بلندت چراغ پنهانمه
لاله به لاله، نفس میکشه دلم
با نام تو، خانه آبادانمه
ای جان من، بمان در آواز من تا صبح روشن شود، بر
دامنهها (آی دل، آی جان) (آی جان)