

(ooh-ooh-ooh) توی این مسیر تاریک راه میرم بی هدف هرچی فریاد زدم توی
گلوم خفه شد در نهایت دیگه امیدی نیست به فرداهای روشن همه
درها بسته شد و روزا سرد و بیروحن (آه)
دلم گرفته از این دنیای سنگی
بسه دیگه این همه درد و جنگ بیمعنی
هیچکس نمیشنوه صدای هقهق ما رو
گم شدیم توی این شبای پر از سیاهی
لحظهها میگذرن و من هنوز مات و مبهوت تو این بنبست تنهایی
شدم غرق و نابود هیچ شونهای نیست واسه گریههای خستم با پاهای
زخمی زنجیر تقدیر رو بستم (هییی)
دلم گرفته از این دنیای سنگی
بسه دیگه این همه درد و جنگ بیمعنی
هیچکس نمیشنوه صدای هقهق ما رو
گم شدیم توی این شبای پر از سیاهی دیگه تمومه این قصه
درده (تمومه)