برهی دیدم برگ خزان پژمرده ز
بیداد زمان که از شاخ جدا
بود
چو ز گلشن رو کرد نهان
در ره گذرش باغ خزان چون
پیک بلا بود
ای برگ ستمدیده پاییزی
آخر تو ز گلشن ز چه
بگریزی؟