

(hummmmm) (ahhhh) جادههای بیانتها
زیر پای من
بارون آروم میباره رو
شونههای من
صدای باد میپیچه تو این سکوت
میخونم از دلتنگی
و از آرزوی من
همینجا، زیر آسمون کبود
جایی که هیچکس
غریبه نبود میخونم
با صدای
خسته اما گرم
قصهای که سهم دل من بود (آره)
کلبهای قدیمی
در انتهای دشت
روزهایی که گذشت و
دیگه برنگشت
همسفر من این گیتار
کهنهست
از مرزهای دلتنگی
باید گذشت
همینجا، زیر آسمون کبود جایی که هیچکس غریبه نبود
میخونم با صدای
خسته اما گرم
قصهای که سهم دل من بود (آره)
قصهای که سهم من بود... (همممم)