در غزلم نشاط نیست شور ترانهام
نبود وقتی صدای خستهام نغمهای از
بهار نیست این گریه تو مال
من این خنده هم از آن
توست امروز برای هم باشیم فردا
دیگه مجال نیست
اشک روخت تو دیدیم فریاد تو
شنیدیم شاید تو روزای خزان ما
به بهار رسیدیم این نوگلان بیمار
ما در آی گرفتار همت کنید
ای دوستان پاشیم بریم به دیدار
گر سببم که کودکی چشمای خود
را وا کند کعبه اگر صدا
زند مصلحت طواف نیست آنچه ترانهی
مرا با تو به کرکشان برد
سخاوت ارادههات فرشته بیخیال نیست این
گریه تو مال من این خنده
هم از آن توست امروز برای
هم باشیم فردا دیگه مجال نیست
اشک روخت تو دیدیم فریاد تو
شنیدیم شاید تو روزای خزان ما
به بهار رسیدیم این نوگلان بیمار
ما در آی گرفتار همت کنید
ای دوستان پاشیم بریم به دیدار
ببخشی از بهانه باش برای این
جوانهها گرچه خیال سادهایست بهتر از
این خیال نیست
ای هزرات با شماست دست نوازشت
بجاست این گلچههای باغ شایستهی زوال
نیست این گریه تو مال من
این خنده هم از آن توست
امروز برای هم باشیم فردا دیگه
مجال نیست
اشک روخت تو دیدیم فریاد تو
شنیدیم شاید تو روزای خزان ما
به بهار رسیدیم این نوگلان بیمار
ما در آی گرفتار همت کنید
ای دوستان پاشیم بریم به دیدار