

تو را دوست داشتم، نه از سرِ عادت،
که دل داده بودم به پایِ صداقت.
تو رفتی و پنداشتی من شکستم،
ندانستی از رفتنت، خویش را باز شناختم.
هر آنکس که با عشق، دل میشکند، روزی به دستِ زمانه، تنها
میماند.
وفا را اگر قدرِ امروز ندانی،
فردا درِ حسرت به رویت میماند.
من از بیوفایی تو پیر نشدم،
از عشقِ بیحاصل دلگیر نشدم.
فهمیدم که هر کس که «یار» مینامیم،
لزوماً
سزاوارِ «دل» نیست.
بیوفا، بدان عشق بازیچه نیست، دلِ آدمی خانهی هر کسی نیست.
اگر شکستی دلی را
به آسانی، بدان روزی همان درد،
مهمانِ توست.
من آموختم از شکستِ خودم،
که ارزشِ انسان به ماندنِ او نیست؛
گاهی بزرگترین درسِ زندگی،
این است که بدانی چه کسی را باید رها کرد.