ای که بی تو خودمو تک
و تنها میبینم هر جا که
پا میذارم
تو رو اونجا میبینم
یادمه چشمای تو
پر درد و غصه بود
قصهی ماندن ما
قدف داغسته بود یاد تو هر
جا که هستم با منه
داره عمر منو آتیش میزنه
تو برام خورشید بودی
توی این دنیای سرد گونههای خیسمو
دستای تو پاک میکرد حالا اون
دستا کجان؟ اون دو تا دستای
خوب