

(ahhhh) آخرِ شب موندم و شهری که خوابش نمیبره منم و قلبی که
دیگه واسه هیچکس نمیلرزه رفتن آسون بود برات، موندن سهم من شد
هرچی ساختم با تو بود، آخرش سهمِ غم شد
تو شدی خاطرهای که هر شب ازش رد میشم
ولی هر بار میرسم به تو، دوباره خرد میشم
گفتی «همهچی میگذره»، ولی چی از من گذشت؟
جز یه آدم خسته که دیگه به فردا دل نبست
عکسهات هنوز مونده، ولی خودت دیگه نیستی
من هنوز همونم، تو فقط دیگه مثل قبل نیستی
خیابون پر نوره، ولی سهم من تاریکیه
بعضی زخما خوب نمیشن، حتی با گذشتِ سالیه
من به نبودنت عادت کردم، ولی آروم نشدم
یاد گرفتم بخندم، ولی واقعاً خندون نشدم
هرکی پرسید «چی شده؟» گفتم چیزی نیست، مهم نیست
هیچکس نفهمید پشت این سکوت، یه دنیا حرف هست
اگه یه روز برگشتی،
دیگه من اون آدم نیستم من از بس شکستم، حتی با خودمم
غریبهم
آخرش میمونه یه من، یه اتاق، یه شبِ سرد
یه مشت خاطره که هر شب میپرسن:
«چی شد؟ برنگشت؟»