شبی میان نگاهت خانه کرده بودم
ای دوست
خانه بر سرم مشکن
که خانه میدهد بوی تو دوست
بزن به تنم که جنون گرفت
مرا
تو به بار ای آسمان باران
آرام بخواب
من پرندهی خسته،
تو جنون سرگردون
امشب
آرام تو بخواب
به سرم قرصای سردرد آویزونن به
دلم گریههایی که نمیخونم رو لبام
حرفهایی که نمیگفتم
من راز پروازو خوب میدونم به
جنون قسم به خون
به صدای تو برا مجنون به
سری سرگردون
لطفاً تو برو