

خیابون خالیه، سایهها سردن قدمهام روبروم راهی نمیسازن
من و این نامهای که نیمه کاره موند نوشتم واسه تو، باد
با خودش پروند (آه)
دوری تو مثل بارونِ رو شیشه است رد میشه اما جاش تا
همیشه هست این
نامه هیچوقت به دستت نمیرسه (نمیرسه...)
سکوت این پیادهرو یه سازِ لالِ
تو نیستی و دلم غرقِ سواله
چرا شبا بدون تو تموم نمیشن؟ چرا چراغای شهر واسم غریبه میشن؟ (هومم)
دوری تو مثل بارونِ رو شیشه است رد میشه اما جاش تا
همیشه هست این
نامه هیچوقت به دستت نمیرسه (نمیرسه...)
(به دستت نمیرسه...) (نمیرسه...)