

زندگی چیست؟ روزنِ نوری،
میانِ ظلمتِ مطلق، ولی (آه)
زندگی سنگوارهای در دلِ بیراهگی است رنگِ کهنه، جنسِ پوسیدهیِ واماندگی است
زندگی، در چنبرِ یک مشت تاکتیک و فریب ایدهای در مسلخِ خلاقیت،
آلودگی است
منبعِ عقل و شعور و اوجِ آگاهیست، لیک جایِ امید و مرجعِ
هرگونه خودخواهندگی است شورِ پرواز از هوس تا اوجِ بینام و نشان
زندگی چیست؟
فراموشیِ بیدارِ
حیات خانهای ویران که از خشتِ پریشانتنی است زندگی این است: ختمِ
کار در آغوشِ مرگ هرچه دیدی و توانی، جملگی دیوانگی
است
(آه،
آه)
زندگی، ساختن و باختن و تاختن است
قصهیِ شب، در سکوتِ وهم و افسونزدگی است
از کهن این زیستن را بوده صدها ستایش فانی است
این جهان و در
پیِ
حقطلبی است
غربتی هستیم
و مهمان
در سرایی بینشان روشندلی هستیم دور از نور، در سرگشتگی است دل،
گریبانگیرِ غم، در خلقتِ بیانتها ماندن و تابِ جفا، تا لحظهیِ سرآمدگی
است
زندگی چیست؟
فراموشیِ
بیدارِ حیات زهرِ
مسمومیست در
ناخودآگاهِ بشر گرچه تابِ حرکت است و شوقِ در راستی است زندگی
این است: ختمِ کار در آغوشِ مرگ (آه، جان)
قامتم خم
گشته از قصورِ دنیایِ دگریست خانهام در عالمی که پُر زِ پوچی
و تهیدستی است (آه)