

(ahhhh) عجب صبری خدا دارد عجب دنیای بیرحمی
یکی با پول، آدم شد یکی با پول، آدم نیست به هر
لبخند شک داره
به هر حرفی بدگمانه
برای سودِ خودش حتی دلِ نزدیکاشو میشکنه
نه حرمت موند، نه انسانی نه اسمی از شرافت موند هر آنکس
سدِ راهش شد زیرِ پایِ منفعت جا موند چه آسون شخصیتها رو
با یک حرفی زمین میزد
عجب صبری
خدا دارد بگو تا کی، بگو تا کی؟ چقدر باید دل بشکنه
که برگرده ورق، یک روز؟ عجب صبری
خدا دارد ولی بیحساب و بیمرز نیست صدای آهِ دلهایی که شکستن،
پیشِ او گم نیست
فکر کرد هرکه پولش هست برای همیشه بالاست
خبر نداشت این دنیا
برای هیچکس نمیایستاد به ظاهر تکیه بر تختش ولی در خلوتش تنهاست (تنهاست)
یه روزی پول میریزه
یه روزی تخت میلرزه
یه روزی آدم از خودش فقط با خاطرههاشه
نه میمونه غرور و زور
نه اون دستی که میبُرید
عجب صبری خدا دارد
ولی آخر، عدالت هست کسی که قلبها رو کشت یه روزی پایِ
حسابش هست