

بارون میباره روی شیشهها
غم تو دلم ریشه کرده تا کجا
تو رفتی و سرد شد این اتاق (آه)
تاریکیا منو بلعیدن باز
سکوتی که تو این خونهست پر از راز
ببین بعد تو چقد تنهام
اسیر تو چنگال این دردهام
صدامو
بشنو از عمق تاریکی (بشنو)
هر شب توی خوابم تو رو میبینم
بیدار میشم و پر پرواز ندارم
عکسات هنوز رو دیوار اتاقمه
فقط سکوت و بارون... (آه)