

یه روزی یادم میاد
وقتی که برف
میاومد دونه دونه از ابرها
یه پرنده با نوکش زد به شیشه
اشک چشماش یخ زده بود از سرما
نمیدونم چطوری من
نمیدونم کجا بود
تو دلش دریا بود
دریاش بیانتها بود (آآآآه)
تو دلم کنج سینم لونه دادم
اشک چشماش تو دلم ریشه دوون غیر عشقش واسه من هیچی نموند
بسته بود به آسمون پر بسته بود (آااااخ)