باز ای الهه ناز با دل
من به ساز کین غم جان
گداز
ز سرم برود
آن که او به غمت دلبند
است چون من کیست ناز تو
بیش از این بهر چیست تو
الهه نازی در بزمم بنشین بیا
که این غم خود را