امشب از اون شباس دلم بد
گرفته مغز خستم غرق فکره یه
صدایی همش تو سرم میاد میگه
خالی کن خودتو بذار تر شه
پلکت خیلی وقتا قضاوت شدم خیلی
وقتا هم از کسالت پرم هیچکس
اصن حالمو ندید که اینطوری پر
شد کثافت دورم تو خونه تنهام
با همه غریبه خیلی وقته که
حتی کسی منو ندیده واسمم مهم
نیست چیا میگن پشت سرم به
همه خوبی کردم الان حال و
روزم اینه هر چوبی که خوردم
من از چوب سادگیمه این حال
خراب من تقصیر نارفیقه واسه پایین
آوردنم پشتم نقشه کشیدن خواستن منو
حذف کنن که فقط جا بشینن
کل زندگیمو باخت دادمش همه روزای
خوبم همش پر کشیدش از غریبهها
گلگی ندارم چون هرچی زخمه روم
آشنا زدش ببین الان هرکی فکر
منفعتشه سود که داشته باشی میمونن
پیشت و الا آدما انقدر درون
که راضی نیستن باشه سر به
تنت تا حالا از خودت بریدی
که بفهمی حس اضافه یعنی چی؟
تا حالا ته خط رفتی که
بفهمی جسم اضافه یعنی چی؟ شب
و روزام برام فرقی نداره وقتی
هر روزم برام یه حسی داره
هیچکس منو درک نمیکنه فقط یه
اعدامی الان حالمو داره من دیگه
سر شدم دیگه نمیشم عصبی یعنی
تو وجودم اصن حس نمیشه اثری
منی که یه روز پر از
حال خوب بودم الان چند سالی
هست که همین حالم چرا؟ چرا؟
چرا سهمم این شد؟ هرچی سگ
دو زدم نمیشد انگار خدا جای
حق نیست حق بی صاحب شده
تو دهن مردم من دیگه خستم
بریدم دیگه خودم که نه روحم
اینو میگه شاید یه روز بذارم
برم ولی تو زردارو هیچوقت از
یادم نمیره آره کل زندگیمو باخت
دادمش همه روزای خوبم همش پر
کشیدش از غریبهها گلگی ندارم چون
هرچی زخمه روم آشنا زدش ببین
الان هرکی فکر منفعتشه سود که
داشته باشی میمونن پیشت و الا
آدما انقدر حسودن که راضی نیستن
ببینن پیشرفتت