وسط این خیابونا دور از تو
من جون و تنم مرد اونقدر
موندم که بیای این زندگی روح
منو پُر
هرچی که میخواستم تو رو به
دست میارمت نشد
انگار از اون شباست که من
گریه کنم تا خود صبح
تا خود صبح
هرجا برم باز نمیشه که تو
رو فراموشت کنم هرجا بری تو
محال از قلب خودم دورت کنم
دیوونگی
ما بذار عشقای این که مجنونت
شدم
تنهام نذار
منو با این خیابونا و این
زخمای کاری
تنهام نذار
یکم گوش بده حرفامو مگه تو
دل نداری
تو دل نداری هرجا برم باز
نمیشه که تو رو فراموشت کنم
هرجا بری تو
محال از قلب خودم دورت کنم