شب شده شهر هنوز بیداره من
و فکرم توی این پیاده رو
دوباره
گفتی میمونی ولی رفتی بیخبر حالا
مونده یه مشت خاطره
نه دیگه حرفات میخوره به دلم
نه میخوام برگردی حتی یه قدم
من از اون شب یه آدم
دیگه شدم با همه ساختم با
خودم بد شدم میرم جلو حتی
اگه راه تاریکه هرکی رفت بذا
بره دیگه عادیه پشت سرم حرف
زیاده مهم نی خودمم هستم که
کافیه حالا موندم و یه شهر
که باهام غریبست هرکی میگفت رفیقه
آخرش فهمیدم یه قصهست من دیگه
به حرف هیچکی دل نمیبندم اونی
که شکست منو دیدم که از
اون رد شد گفتنم از شد
یاره خب حق دارن چون هرچی
داشتمو گذاشتم پای یه بچه دیگه
نمیخوام کسی بفهمه حال منو وقتی
ساختم خودمو از ته این شبا
چراغای شهر روشن ولی دلم خاموشه
هرچی خواستم بسازم یه جایی فراموشه
تو رفتی و من هنوز خستم
با یه قلب شکسته ولی هنوز
ادامه دارم با اینکه قلبم شکسته