

یه خونه داریم، پر از عطرِ زندگی
پر از خندههای ساده، پر از دلبستگی
یه مامان مهربون، یه بابای خسته ولی با خندهی بچهها، دلشون به
هم پیوسته
یه گوشه خونه، صدای خندههاست
صدای پای حامی، صدای رویاهاست
حلما مثل خورشید، میتابه توی خونه
با خندههاش انگاری، دنیا قشنگتر میمونه
مامان و بابا، حلما و حامی
چهار تا دل، کنار هم، چه حس زیبایی
دست توی دست هم، تا آخر دنیا
خانواده یعنی عشق، یعنی همین رؤیا
مامان و بابا،
پناهِ
بچهها حلما و حامی، تمومِ قصهها هر جا که باشیم، هر جای
این دنیا چهار نفریم و داریم، یه قلبِ پر از رویا (hummmm) (ooh)
صبح که میشه،
خونه پر از نوره
صدای خندههاشون، از غصهها دوره
مامان میخنده،
بابا چای میریزه
حامی شیطونی میکنه، حلما شعر میخونه و میخنده
گاهی اگر دنیا، یه کم سخت
بگیره
این خونه با عشقش، دوباره جون میگیره
چون بین این چهار نفر، یه عهدِ قدیمیه
که هیچ چیزی تو دنیا، از هم جداشون نمیکنه
مامان و بابا، حلما و حامی چهار تا دل، کنار هم، چه
حس زیبایی دست توی دست هم، تا آخر دنیا خانواده یعنی عشق،
یعنی همین رؤیا
مامان و بابا، پناهِ بچهها حلما و حامی، تمومِ قصهها هر جا
که باشیم، هر جای این دنیا چهار نفریم و داریم، یه قلبِ
پر از رویا
مامان و بابا، پناهِ بچهها
حلما
و حامی،
تمومِ قصهها (ooh) (hummmm)
مامان و بابا، حلما و حامی
چهار تا دل، کنار هم، چه حس زیبایی دست توی دست هم،
تا آخر دنیا خانواده یعنی عشق، یعنی همین
رؤیا
چهار نفریم و داریم،
یه
قلبِ پر از رویا (hummmm)