

(oooh-la-laaah) در امتداد این
سکوت ممتد
صدای تو مرا
به خانه میخواند
در این شلوغی
شبهای تنهایی
تنها حضور توست
که با من میماند
ببین چگونه دل به دریا زدم
برای سهمی از نگاهت در این گذرگاه غریب (آاااه)
بیا که عشق ما فراتر از مرز این قفسهاست
سرود مهربانی در هیاهوی این نفسهاست
دوباره پر بکش به سوی فردایی روشنتر
که این جهان
پر از امید و فریاد و صداهاست
نگاه ما به فرداهای روشن بود
عبور از این غبار
تیره آسان نیست
ولی به حرمت
آن عهد دیرینه
دلی که عاشق است
دیگر هراسان نیست
به سوی فردا پر بکش (دوباره
پر بکش)