یه روزی اسم تو کنار اسم
من بود یه خنده بین ما
قشنگترین غم بود چه زود رسیدیم
از «ما» به «تو و من»
چه سخته دیدن این فاصله از
نزدیک از دو تا رفیق، دو
تا آدم دلگیر نه من میدونم
چی شد، نه تو میگی چرا
فقط سکوت مونده بین ما به
جای صدا هنوز توی دلمون یه
چیزی جا مونده یه خاطره که
انگار هنوز زنده مونده حامد، مجید،
چی شد که اینجوری شد؟ چی
شد که خندههامون پر از دوری
شد؟ هنوز فالوئه؟ هنوز حذف شده؟
پس این همه دلگیری واسه چی
بوده؟ حامد، مجید، اگه هنوز رفیقین
چرا از هم شکستین؟ چرا اینقدر
غریبین؟ اگه تموم شده، پس چرا
هنوز اسم تو کناره اسم اونه
هر روز؟ یه دنیا خاطره
بین دستاتونه هنوز یه تیکه از
گذشتههاتونه مگه میشه یه رفاقت با
یه شب تموم شه؟ مگه میشه
اون همه خنده یه دفعه فراموش
شه؟ یکی سکوت کرده، یکی دلش
پره یکی هنوز مونده، یکی از
دوری میترسه شاید غرور نمیذاره برگردین
شاید هنوز دلتون میخواد همو ببینین
کاش یکی کوتاه بیاد، کاش یکی
صدا بزنه بگه «رفیق، بیا تمومش
کنیم، بسه» کاش این همه حرف
بین مردم نمونه کاش دوباره «ما»
بشه به جای «تو و من»
حامد، مجید، چی شد که اینجوری
شد؟ چی شد که خندههامون پر
از دوری شد؟ هنوز فالوئه؟ هنوز
حذف نشده؟ پس این همه دلگیری
واسه چی بوده؟ حامد، مجید، اگه
هنوز رفیقین چرا از هم شکستین؟
چرا اینقدر غریبین؟ اگه یه روز
آشتی کردین، من فقط میخوام بدونم
که بعضی رفاقتها نمیمیرن حتی اگه
دور بمونن شاید یه روز دوباره
همون دو تا رفیق قدیمی کنار
هم بخندن و این همه دلگیری
بشه فقط یه خاطره از روزایی
که نفهمیدیم چقدر هنوز برای هم
مهم بودیم