

دل من باز
به یاد تو
پریشان شده است
چشم
من در پی
تو
چشمه
باران شده است
بیا که بی تو دگر
صبر و قراری
ندارم
در این خزان دلم
باغ و بهاری
ندارم
ای تو بهار من،
صبر و قرار
من
بی تو تهی
شده روز و روزگار من
(ای جان من)
تو مرو تا
که جهانم
همه ویرانه شود
دل دیوانه من با
همه بیگانه شود
ای تو بهار من، صبر و قرار من
بی تو تهی
شده روز و روزگار من (آه، بی تو تهی شده)
(امان، امان...)