تو بیا با دست باد جونت
بگه
تا که بین عشق چشم بیا
بسه
خودتونی خدا دونست بیقرارم
طاقتم رد تا به سر چشم
انتظارم
هر شب تو نبودی حس شد
در دراگی نمیشه فراموش خاطرههایی که
ساختیم قلمم دستم نوشتم برات تو
دستمو بگیر روحم بود برات تو
الان رو ترا من میخوابم شبا
رو گذاشتم صدمو زدی بم صدمه
کیرمه نیستی کنارم بکسمه دیگه بسمه
بریدم ازمه قلادی باشی کنارم همیشه
گفتم تو پشتمی دنیا به کی
رد دندونات رد تو رو سینمه
خاطراتت همش اون توی فکرمه هر
شب لای برفها تو فاز پارانوید
برف میزنم دفترچه خاطرات چشمام خیس
میشه میبینم عکساتو چشم به پنجره
اتاق تا چهار صبح قصه
من حال عجیبی
هیچ کسی فکر کسی نیست
بم گوش نکرده بودی قصه این
زندگی هیچی نیست
بوسه کم با تیر زمنه با
تیر عشق
خو زمه کاری زمه با گوشه
مجد
با کمونه برمیآش خو زمه با
تیر
چی کمونه عشق کو چیدم این
نفچی
الانم تنها پهلوی خط الانم
تنها پهلوی
خط الانم
تنها پهلوی خط الانم تنها پهلوی
خط بلند دستم به خیابون هستم
فراموش نمیکنم حتی لحظه تم
الانم تنها پهلوی خط