

هی سلفر کرده از آن دو
چشم شیدا چه خبر
بیخبر ماندم و تو
رفتهای تنها به سفر
زدی آتش تو به جانم، من برایت نگرانم خدا هیچ عاشقی رو
این گونه تنها نکند عاشقی اسم سفر کردنِ دریا نکند زدی آتش
تو به جانم، من برایت نگرانم آمدی جانا بردی دل ما رو
موجی
که سوی تو
برده
دل دریا
رو آمدی جانا بردی دل ما رو موجی که سوی تو برده
دل دریا رو یار نظر کردهای، شهر خبر کردهای
وای نکن از هوای دلدار دگر کردهای یار نظر کردهای، شهر خبر
کردهای وای نکن از هوای دلدار
دگر کردهای
عشقم عشق اولین بار منی
دلبر جانم بهترین یار منی
خوب میدانی تو که دلدار منی بی تو هرگز نتوانم، نتوانم
یار نظر کردهای، شهر خبر کردهای وای نکن از هوای دلدار دگر
کردهای
یار نظر کردهای، شهر خبر کردهای وای نکن از هوای دلدار دگر
کردهای
آمدی جانا بردی دل ما رو
موجی که سوی تو برده دل دریا رو آمدی جانا بردی دل
ما رو
موجی که سوی تو برده دل دریا رو یار نظر کردهای، شهر
خبر کردهای وای نکن از هوای دلدار دگر کردهای
یار نظر کردهای، شهر خبر
کردهای وای نکن از هوای دلدار
دگر کردهای